شمارهٔ ۳۷۷
نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
راه عشاق ترا هیچ نوایی نزند
می زند مار به هر عضو، ولی نی ماری است
که به غیر از دل آگاه به جایی نزند
خون ما را که دل آهن ازو جوش کند
جوهر تیغ محال است که خس پوش کند
دل بی طاقت ما صبر ندارد، ورنه
حسن از آیینه محال است فراموش کند
هیچ نفرین به ازین نیست که عاقل گردد
هر که حق نمک عشق فراموش کند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.