راز سخن

شمارهٔ ۸۰

گل ز تیغ غمزه‌اش در خاک و خون غلتیده است

گل ز تیغ غمزه‌اش در خاک و خون غلتیده است
چشم خورشید از غبار خط او ترسیده است
اشک ما در چشم دارد گرد غربت بر جبین
گوهر ما در صدف داغ یتیمی دیده است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.