غزل شمارهٔ ۶۰۲۲
سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
چون مه نو شهره آفاق می گردد سخن
می کند جمعیت دل گفتگو را منتظم
از پریشان خاطری اوراق می گردد سخن
گر بیفشارند پای خامه را ارباب فکر
زود با عرش برین هم ساق می گردد سخن
بکر معنی را بود در سادگی حسن دگر
بی صفا از زیور اغراق می گردد سخن
می کند گه در مزاج سردمهران کار زهر
گاه زهر غصه را تریاق می گردد سخن
می کند این آب روشن را روان استادگی
از تأمل شهره آفاق می گردد سخن
رشته را اندازد از چشم گهر صائب گره
ناگوار طبع از اغلاق می گردد سخن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.