راز سخن

غزل شمارهٔ ۴۸۶۵

روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش

روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش
آشناتر با می از خطِ لبِ پیمانه باش
دیده‌بانی را به بلبل داد آخر باغبان
چشمِ بدبینی ببند و چشمِ صاحب خانه باش
در غبارِ خط نهان شد خال، رحمی پیش گیر
دام را در خاک چون کردی به فکر دانه باش
صائب امشب نوبتِ افسانهٔ مژگان اوست
چشم اگر داری به فکرِ گریهٔ مستانه باش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.