راز سخن

غزل شمارهٔ ۴۷۲۷

ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه تر

ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه تر
از روز عاشقان شب زلفت سیاه تر
از خط سبز اگر چه شد حسن مهربان
حسن توشد ز سبزه خط دلسیاه تر
سیر غزال اگر چه مقید به راه نیست
از چشم وحشی توبود سر به راه تر
دربارگاه رحمت و دیوان عفو تو
لرزانترست هرکه بود بیگناه تر
در یوزه نگه کنی از دیده های دام
آهو ندیده ام ز تو عاشق نگاه تر
هر چند روزگار ستمکار و کینه جوست
چشم ستمگر تو بود کینه خواه تر
صائب دل شکسته من در بساط خاک
از مرغ پر شکسته بود بی پناه تر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.