راز سخن

غزل شمارهٔ ۳۳۴۳

کعبه از کوی تو لبیک‌زنان می‌گذرد

کعبه از کوی تو لبیک‌زنان می‌گذرد
زمزم از خاک درت اشک‌فشان می‌گذرد
با همه تار تعلق که در او پیچیده است
شمع در نیم‌نفس از سر جان می‌گذرد
اگر این است فلک، روز و شب عشرت ما
در شب جمعه و روز رمضان می‌گذرد
قصه خنجر الماس مگویید به ما
که در اینجا سخن از تیغ زبان می‌گذرد
غیرت از مدعیان خون مرا خواهد خواست
باغبان کی ز سر جرم خزان می‌گذرد؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.