راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۸۶۶

مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می‌گردد؟

مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می‌گردد؟
که زخم کهنه‌ام بی‌بخیه از خمیازه می‌گردد
بساط پرتو خورشید و مه برچیده خواهد شد
به این دستور اگر حسن تو بی‌اندازه می‌گردد
مکن از ماندگی اندیشه، پا مردانه در ره نه
که از صدق طلب سنگ نشان جمازه می‌گردد
ز جمعیت پریشان می‌شوم، سی‌پاره را مانم
ز هم پاشیدن صحبت مرا شیرازه می‌گردد
مکن زنهار دور از آستان خویش صائب را
که از بلبل گلستان صاحب آوازه می‌گردد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.