غزل شمارهٔ ۲۷۰۱
دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل میشود
دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل میشود
سنگ این مینای خالی پرتو مل میشود
ساحل دریای آشوب است ترک اختیار
موج بر خاشاک از افتادگی پل میشود
در طریق ما که نعل واژگون خضر ره است
بیشتر خون بر سر تیغ تغافل میشود
سیل را کوتاهی دیوار عاجز میکند
سد راه دشمن غالب تحمل میشود
پاک گردد هر که صائب دامن پاکان گرفت
اشک شبنم سرخرو از دامن گل میشود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.