راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۰۰

با زمین‌گیری به منزل می‌رسانم خلق را

با زمین‌گیری به منزل می‌رسانم خلق را
در بیابانِ طلب سنگِ نشانم خلق را
سینهٔ بی کینه‌ای دارم که چون زنبورِ شهد
می‌شود شیرین دهان از کسرِ شأنم خلق را
می‌کنند از من تهی پهلو چو تیغِ آبدار
گر‌چه از طبعِ روان، آبِ روانم خلق را
این گرانجانان سزاوارِ سبکباری نیند
ورنه از یک ناله از خود می‌رهانم خلق را
نیست از یوسف بجز حسرت نصیبِ مفلسان
از بهای خویش بر خاطر گرانم خلق را
چون شرابِ تلخ، صائب نیست بی‌کیفیتی
حرفِ تلخی کز نصیحت می‌چشانم خلق را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.