راز سخن

روستای آدمی

یکریز می کوبد.

یکریز می کوبد.
چه می سراید
این دارکوب پیر
در گاوچرِ غروب
نگاهش
مادیانی یله است
پنداری
توکای جوان امّا
چنین نمی انگارد
با سرودش
سازها شهری شده اند
سوزها جهانی
آه ...
روستای آدمی
روستای بزرگ تر از قصّه های بومی
قصّه های بومی زمین

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.