گونهٔ زندگی
آخرین خط این مسیر
آخرین خط این مسیر
_کلمه به کلمه_
دردیست که جاری میشود
بر گونههای زندگی
آنطور که
گالشهای سیاه کوچک
روی گِلگرفتگی جاده
میرقصند
و مردی
غرق در خیالِ زمین
به قاطعیتِ زمستان میاندیشد
و من
به شعلههای آبیِ سرکش
که تا چشمهای تو بالا رفت
و گالن نفتی
که قرار بود گرمای زمستان باشد...
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.