قول و قرار
فقط یک نفسِ دیگر
فقط یک نفسِ دیگر
تا فصل پرواز...
تا چشمهایم را ببندم
و برای همیشه
تن بسپارم به پنجههای مرگ!
قرار شد خیابان به خیابان
آواز به آواز
نسل به نسل،
در چارچوب درد افسانه نشویم.
قرار شد فقط یک نفسِ دیگر
پرندگیام را ببینی
بسپاریام به مرگ،
پشتکنی به هرچه که بود
و آغازکنی دوباره بهار را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.