راز سخن

مژدگانی

آن عطرها

آن عطرها
آن گل‌ها
آن خنده‌ها
آن دست‌ها
در تمام خاطره‌هایم
بهانه‌های بودنم شده‌اند،
هر پنجره‌ای که می‌گشایم
هوای توست:
مژده به آمدنت!
جرعه‌جرعه می‌نوشمت
ای زلال رود عشق...

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.