آرزوی صلح
وقتی از باروت و خشم و بمب
وقتی از باروت و خشم و بمب
تا تلاطم دلها
دنیا عقدهگشایی میکند
و در مشام زمین
تیر میکشد
درد...
خوابهایمان را آویزان میکنیم
از تیرکهای پناهگاهی که نیست.
چشمِ دروغ میباریم
میباریم
رگبار
رگبار
رگبار
واژهواژه شعر میشویم
سطرسطر
کبوترِ یخزدهٔ صلح
و برای شروعِ پایانِ انسان بودنمان
کَل میکشیم
اشک
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.