سلام
آهای ای همهٔ هستیام، سلام و درود!
آهای ای همهٔ هستیام، سلام و درود!
دل از دریچهٔ چشمان تو ستاره ربود
سلام بر تو و احساس زخمیات ای خوب!
کدام درد به سمت تو باز، بال گشود؟
کدام فاجعه بارید سمت باغ دلت؛
گلوی فکر تو را هم به بغضها آلود؟
هنوز داغی خورشید از تو میبارد
اگرچه باز غروب آمدهست بر تو فرود...
تو شاهبیتِ غزلهای زندگی هستی
و عشق، شوقِ حضور تو را به شعر، سرود!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.