راز سخن

تلفن

صدای تلفن همراه من که تک می‌زد

صدای تلفن همراه من که تک می‌زد
به زخمِ لحظهٔ خاموشی‌ام نمک می‌زد
ستاره پشت ستاره، هجومِ یادش بود
که پشتِ هم به دلِ ساده‌ام کلک می‌زد
شبیه تندیِ رگبار و صاعقه، یک‌ریز
به روی گونهٔ بارانی‌ام شتک می‌زد
چنان سکوت مرا سخت و تلخ می‌بارید
که صبر شرجی دل را به خون، محک می‌زد
هوای گریهٔ من را به چشم شب می‌ریخت
و دل به قصهٔ پروازِ قاصدک می‌زد
صدای هق‌هقِ من بود و مشت و یک دیوار
که حس ساده‌‌ی من را به سنگِ شک می‌زد
دوباره بحث حضورش کنار من یا...نه!؟
دوباره تلفن همراه من که تک می‌زد... .

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.