شعر شمارۀ ۵۱
بزرگ میشوم
بزرگ میشوم
پشت انارستان لبت
خنک میشوم روی وسعت شالیزار
و درو میشوم
داسهایی را که
تیز
آبدیده
قد میکشند زالوهایی مثل دست تاریخ...
خمیده روی اشتباه باستانی زندگی
تا رسوایی کویو*های مرده...
طنابپیچ
جمع میشود پاهایم
در کورههای آدمسوزی
که آدم نه آدم که حوا...
و جنهایی را زندگی میکنم
در سایهٔ برنج
...
باختن
مدرنیته میشود
برق میاندازد زره جنگخواه را
وسعت شالیزار داغ میشود...
و پیام آخر قد میکشد
انارها میپوسند...
جنگ، آغاز... .
*کویو = کیو = قسمتهایی برجسته در لابهلای شالیزارها که برای استراحت و غذا خوردن شالیکاران
کاربرد دارد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.