راز سخن

شعر شمارۀ ۳۴

میان آفتاب‌های دو‌به‌دو

میان آفتاب‌های دو‌به‌دو
همیشه ابری‌ست که زیر طغیان زمستان
بهار را بهانه می‌کند
تا روی نیمکت‌های خالی
تلاوت باران بشنود
مبادا ترک بردارد باورهایمان
عشق‌های فراموش‌شده
هیجان‌های خالی
آفتاب‌های همیشه ‌خسته
تکه تکه تکه
چیزی جز درد نیستند
می‌دانی؟
درد دارم همیشه
فراموش خواهم شد... .

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.