شعر شمارۀ ۱۰
آدم خوشبختیام
آدم خوشبختیام
که از اتوبوسهای سرگردان
ـ آویزان ـ
پا به جهان گذاشتهام
برای اثبات هویتم
فریاد میکشم
روزگارم را...
«ملاقاتممنوع»
حالم را جا آورده
هرچه هست
میلههایی تاب نخورده
که ادراکم را به پیشانی برجها
دستبند زدهاست
توطئه
طناب کلفتیست
که آویزانم میکند.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.