راز سخن

ما گم شدیم...

در آسمان بدون تو نوری نمانده است

در آسمان بدون تو نوری نمانده است
سمت تو هیچ راه عبوری نمانده است
پیچیده حسرتی به تن کوچه های شهر
آن جا که از تو رد حضوری نمانده است
ما چون مترسکان سرا پا شکسته ایم
بی تو دگر عزیز غروری نمانده است
این جا کسی به فکر تپش در بهار نیست
دیگر برای عاطفه شوری نمانده است
ما گم شدیم در طلب لحظه ای سراب
در ذهن های خسته شعوری نمانده است
جاری ست التهاب در این کوره راه درد
با رفتن تو تاب صبوری نمانده است
برای امید کوچکم:

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.