بخش ۶ - التمثیل
روی گازر سیه شد از خورشید
روی گازر سیه شد از خورشید
جامه بنگر که خود شده است سپید
گر نبودی وجود خار کثیف
گل نگشتی چنین لطیف و نظیف
چون بخارش نه خار یکسو شد
گل نکو رنگ و شکل و خوشبو شد
زان کشیده است پوست بر به و سیب
تا کند دفع تلخی و آسیب
جر نفع و صفا کند ز درون
دفع ضر هوا کند به برون
بد برای بدی برون انداخت
به از این به بگو که داند ساخت
ناخن و موی گر نیفزاید
آفت و عیب در مزاج آید
قطع آن چون ضرورت است از آن
تا نیابی الم ندارد جان
سخت بیخش برای خاریدن
بی الم در زمان بریدن
لذت جنت از جحیم بود
داند آن کس که او حکیم بود
مزۀ نان گرسنگی دارد
آب بی تشنگی بنگوارد
راحت مرهم از الم باشد
ورنه هستیش کالعدم باشد
هیچ بی خرده ناید از باری
هان و هان تا تو خرده نشماری
خرده گیری نشان خودرایی است
خرده بینی نشان بینایی است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.