شمارهٔ ۴
آنچه جان یابد از انفاس خوشت هر نفسی
آنچه جان یابد از انفاس خوشت هر نفسی
چونکه کس محرم آن نیست نگویم به کسی
طعمه باز به گنجشک نشاید دادن
سر عنقا نتوان گفت به پیش مگسی
سر دریا به گهر گوی چه گویی با کف
در چو بخشی به صدف بخش چه بخشی به خسی
باور از من نکنی قصه دریای محیط
ای که هرگز نشنیدی و ندیدی ارسی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.