شمارهٔ ۶
ادرلی راح توحید الا یا ایها الساقی
ادرلی راح توحید الا یا ایها الساقی
ارحنی ساعه عنی و عن قیدی و اطلاقی
به جام صرف توحیدم بدان سان محو کن از خود
که از فانی شوم فانی و با باقی شوم باقی
و اشربنی حمیاه بکاس من محیاه
واعطرنی بریاه و ذوق اهل اذواقی
شراب ناب توحیدم تواند وارهانیدن
ز دست شرک و کفر و دین و سالوسی و زراقی
ولا تسالنی عن فضلی وعن جمعی و عن وصلی
و عن فقدی و عن وجدی و عن حالات اشواقی
تویی چون فصل و وصل من، تویی چون فرق و جمع من
تویی چون فقد و وجد من بل از من هم تو مشتاقی
اما تنظر الی حالی اما تنظر الی بالی
اما تنظر الی ذاتی و اسمایی و اخلاقی
تویی از دیده عشاق ناظر در پری رویان
که حسن جمله خوبان و نور چشم عشاقی
ندانم مغربی خود کیست کو پیوسته می گوید
انا الشمس التی طلعت و هذا نور اشراقی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.