شمارهٔ ۱۹۰
آنکه جان یابم از از انفاس خوشش هر نفسی
آنکه جان یابم از از انفاس خوشش هر نفسی
چون که کس محرم او نیست چه گویم به کسی؟
طعمه باز به گنجشک نشاید دادن
سرّ عنقا نتوان گفت به پیش مگسی
سرّ دریا به گهر گوی چه گویی با کف
درّ چو بخشی بصدف بخش چه بخشی به کسی
باور از من نکنی قصه دریای محیط
ای که هرگز نشنیدی و ندیدی ارسی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.