راز سخن

شمارهٔ ۱۷۸

تا تو اندر مراتب عددی

تا تو اندر مراتب عددی
گه دهی و گه هزار و گاه صدی
لب را قشر و قشر را لبی
جسم‌را روح و روح را جسدی
نیستی هیچ خالی از کثرت
تا درین معرض و درین صددی
گاه ابری و گاه بارانی
گاه بحری و گه برآن زبدی
بلبل نوبهار بستانی
گلرخ و ماه روی و سرو قدی
خوبی روی هر پریرویی
زیب و هر زلف و خط و خال و خدی
بحقیقت ترا جهان ولد است
گرچه او را ت این زمان ولدی
گرچه در اسم و نعت بسیاری
لیک در ذات واحد احدی
پیش از این بود مغربی ازلی
مدتی شد که گشته ابدی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.