راز سخن

شمارهٔ ۱۲۰

بگو به یار که کاشانهٔ که می‌پرسی

بگو به یار که کاشانهٔ که می‌پرسی
منم خراب تو ویرانهٔ که می‌پرسی
حدیث زلف تو امشب حکایتی است دراز
تو خوابناک ز افسانهٔ که می‌پرسی
منم که خلوت دل کردم از غم‌آبادت
تو از غم که و غمخانهٔ که می‌پرسی
ز جام عشق تو خلق جهان همه مستند
تو از تواضع مستانهٔ که می‌پرسی
گدای کوی تو شد شاهدی و شاهی یافت
بگو دگر در شاهانهٔ که می‌پرسی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.