راز سخن

شمارهٔ ۲۳

بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست

بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
سپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست
ز بس که موی میان تو در خیال من است
چو نال شد تن از او ناله حزین برخاست
به اعتدال قد دلربای تو نرسید
اگر چه سرو به صد سال از زمین برخاست
چو گرد ماه ز مشکین کلاله لاله نمود
بنفشه ترش از برگ یاسمین برخاست
ز رشک قد تو رضوان بسوخت طوبی را
چو دید سرو قد تو از زمین برخاست
چو دید بر قد دلبر قبای شاهی را
ز جان شاهدی آواز آفرین برخاست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.