راز سخن

شمارهٔ ۲۷

بود ما از بود او پیدا شده

بود ما از بود او پیدا شده
جمع گشته قطره و دریا شده
بر سر آبی و پنداری سراب
غرق آبی آب می جوئی ز آب
قطره و موج و حباب و بحر و جو
هر یکی را گر بیابی آب جو
در محیط دیدهٔ ما کن نظر
یکدمی بنشین و در ما می نگر
جام الوان پر کن از یک خم می
تا نماید رنگها از لطف وی
عاشقانه می بنوش از جامها
شاهدی را می نگر در جامه ها
چشم ما هر سو که جنبد در نظر
چشمهٔ آب حیاتست ای پسر
گر فسردی بر لب جو ژاله ای
ور گذاری آب روی لاله ای
هر گلی را شیشه ای دان از گلاب
هر حبابی کاسه ای می بین پر آب
کاسه و کوزه چو بشکستیم ما
در میان بحر بنشستیم ما
قطره و دریا نماید ما و او
کل شیئی هالک الا وجهه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.