راز سخن

قطعهٔ شمارهٔ ۱۱

ای جان پدر به حال ما رحمی کن

ای جان پدر به حال ما رحمی کن
زیرا بی تو تمتعی از جان نیست
بسیار فراق تو کشیدم اما
زین بیش مرا تحمل هجران نیست
ملک و ملکوت تخت سلطانی ماست
مخصوص به شهر یزد یا کرمان نیست
بگذر ز خرابهٔ جهان جان پدر
آن گیر که این جهان همه ویران نیست
برخیز و بیا که دنیی و عقبی هم
با همت دوست قیمتش چندان نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.