راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۳۶۴

این دوئی از چه خاست از من و تو

این دوئی از چه خاست از من و تو
بی من و تو یکی بود نی دو
عقل گوید دوئی ولی مشنو
بگذارش بگو برو می گو
عشق داری در آ در این دریا
عین ما را به عین ما می جو
همه عالم وجود از او دارند
غیر او را وجود دیگر کو
چشم احول یکی دو می بیند
دو نماید در آینه یک رو
آفتابست و عالمی سایه
سایهٔ او کجا بود بی او
سید ما غلام حضرت اوست
پادشاهان به نزد او آنجو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.