راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۲۸۶

ای دل ز جهان ، جهان گذر کن

ای دل ز جهان ، جهان گذر کن
در عالم عاشقی سفر کن
از خلوت صومعه برون آی
در گوشهٔ میکده مقر کن
در بحر محیط حال حل شو
دامن چو صدف پر از گهر کن
مستانه در آی درخرابات
یاران حریف را خبر کن
از خانقه وجود و صورت
جز معنی عشق او به در کن
بگذر ز حدیث دی و فردا
امروز صفات خود دگر کن
خواهی که خدای را ببینی
در چهرهٔ سیدم نظر کن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.