راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۲۷۷

جام می عشق تو نوشم به جان

جام می عشق تو نوشم به جان
دُردی دردت نفروشم به جان
از سر کویت نروم بعد از این
در ره عشق تو بکوشم به جان
نالهٔ دلسوز من از حالتی است
گوش کن ای یار خروشم به جان
جان جهانی و دلم برده ای
گوی مگو هیچ خموشم به جان
سید خود خوانیم ای جان من
بندهام و حلقه به گوشم به جان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.