غزل شمارهٔ ۱۲۵۰
در جام جهان نما جهان بین
در جام جهان نما جهان بین
در آینه عین ما روان بین
جامی به کف آر عارفانه
معشوقهٔ جمله عاشقان بین
بر دیدهٔ ما نشین زمانی
نور بصر محققان بین
از دیدهٔ مردم ار نهانست
پیداست به چشم ما عیان بین
گوئی فردا ببینم او را
فردا امروز و این زمان بین
بگذر ز نشان و نام هستی
در عالم نیستی نشان بین
شادی روان نعمت الله
می نوش و حیات جاودان بین
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.