غزل شمارهٔ ۱۱۵۲
بیا تا با تو ما همباز گردیم
بیا تا با تو ما همباز گردیم
به شهر خویشتن هم باز گردیم
چو شهباز آمدیم از حضرت شاه
بیا تا نزد آن شهباز گردیم
پَر و بالی برآریم از حقیقت
بر اوج لامکان پَرباز گردیم
فدای او شویم از خود به کلی
بر اوج عشق او جانباز گردیم
چو ما آن خاک آن گوئیم زین ره
غبار او شویم و باز گردیم
درین ره مدتی رفتیم بی خود
روا نبود که خود ما باز گردیم
ندیم سیدیم و همدم او
از این همدم کجا ما باز گردیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.