غزل شمارهٔ ۱۰۷۹
آتش عشقش خوشی افروختم
آتش عشقش خوشی افروختم
نام و ننگ و نیک و بد را سوختم
سوختم پروانهٔ جان و دلم
شمع جمع عاشقان افروختم
خرقهٔ ناموس بدریدم دگر
جامهٔ رندانه ای بردوختم
گوهری بخریدم از صراف عشق
نقد و نسیه در بها بفروختم
عالم عشقم چو من عالم کجاست
عالمی را علم عشق آموختم
نعمت الله حاصل عمر من است
حاصل عمر خوشی اندوختم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.