راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۰۱۵

دل به دلبر جان به جانان داده‌ایم

دل به دلبر جان به جانان داده‌ایم
بندهٔ او وز همه آزاده‌ایم
از سر هر دو جهان برخاستیم
بر در میخانه مست افتاده‌ایم
عاشقانه در خرابات مغان
رو به درگاه یکی بنهاده‌ایم
بر طریق عاشقان ما رهرویم
لاجرم چون رهروان بر جاده‌ایم
در خرابات مغان مست خراب
خوش در میخانه‌ای بگشاده‌ایم
زاهدی ما همه بر باد رفت
همدم جام و محب باده‌ایم
نعمت‌اللهیم و ز آل رسول
گوهر پاکیم و نه بیجاده‌ایم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.