راز سخن

غزل شمارهٔ ۹۲۴

شراب شوق را پیمانه می باش

شراب شوق را پیمانه می باش
حریف خلوت جانانه می باش
اگر تو مست مجنونی ندیدی
ببین لیلی و خود دیوانه می باش
در دل می زن اما در شب و روز
مقیم گوشهٔ آن خانه می باش
به صورت ساحلی معنی چو دریا
ورای این و آن دردانه می باش
دلت گنجنیهٔ گنجی است دائم
بیا در کنج این ویرانه می باش
فدای عشق کن جان گرامی
دل و دلدار و هم جانانه می باش
درآمد از در دل نعمت الله
چو شمعی تو برو پروانه می باش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.