غزل شمارهٔ ۸۹۲
ساقی بیار جام می و دست ما بگیر
ساقی بیار جام می و دست ما بگیر
افتاده ایم بهر خدا دست ما بگیر
مائیم و آب دیده و خاک درت مدام
بگذر روان تو از سر ما دست ما بگیر
از ما مکن کناره که مائیم در میان
با ما جفا مجو به وفا دست ما بگیر
ما پشت دست بر همه عالم فشانده ایم
آورده ایم رو به شما دست ما بگیر
لطفت به بینوا نظری می کند مدام
مائیم بینوا به نوا دست ما بگیر
دست نیاز سوی تو آورده ایم باز
ما را رها مکن صنما دست ما بگیر
چون دست گیر جمله افتاده ها توئی
برخیز و سیدانه بیا دست ما بگیر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.