غزل شمارهٔ ۸۵۱
نیست ما را هیچ غیری در نظر
نیست ما را هیچ غیری در نظر
نام غیری نزد ما دیگر مبر
گر تو می خواهی ببینی روی او
آینه بردار خود را می نگر
چیست عالم بحر بی پایان ما
صورت ما چون صدف ، معنی گهر
بر لب نائی دهد نی بوسها
لطف نائی می دهد در نی شِکر
خلوت من گوشهٔ میخانه است
می برم عمری در این خلوت به سر
گر فرو شد آفتاب سیدم
نعمت الله خوش برآمد چون قمر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.