غزل شمارهٔ ۷۹۳
آب حیات ماست که می نام کرده اند
آب حیات ماست که می نام کرده اند
روحست و همچو راح در اینجام کرده اند
آنها که زاهدند ندارند ذوق می
ترک شراب ناب به ناکام کرده اند
در جام می مستیم درد خواره و رندیم دردمند خیال
ما را دوا به جام غم انجام کرده اند
رخش نقش بسته اند
آنگاه از لبش طمع خام کرده اند
از نور سیدم اثر صبح دیده شام
در تار زلف او خبر شام کرده اند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.