غزل شمارهٔ ۷۳۶
عشق او با جان و دل پیوسته باد
عشق او با جان و دل پیوسته باد
دولت عشقش مرا پیوسته باد
عقل اگر منعم کند از عشق او
خاطرش چون خاطر من خسته باد
همدم من باد جام می مدام
با لب ساقی لبم پیوسته باد
خلوت عشقست و رندان در حضور
در به غیر عاشقان بر بسته باد
ساقی سرمست بشکست توبه ام
پشت توبه دائما بشکسته باد
مرغ جان من ز دام عقل رست
هر که در دام است یا رب رسته باد
در خرابات مغان بنشسته ام
سیدم دائم چنین بنشسته باد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.