راز سخن

غزل شمارهٔ ۶۸۵

قادر پر کمال کن فیکون

قادر پر کمال کن فیکون
آنکه او هست و بود و خواهد بود
هر چه امکان لطف بود و کرم
همه در حق بنده اش فرمود
با چنین نعمتی که او بخشید
شکر این بنده را چه خواهد بود
او یکی سایه اش به ما افکند
لاجرم در ظهور دو بنمود
همه عالم نشان او دارد
این نشان هم به نام او فرمود
ره به خلوتسرای عشق نبرد
عقل بیچاره گرچه جان فرسود
هر که یک دَم ندیم سید شد
نفسی خوش ز عمر خود آسود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.