غزل شمارهٔ ۶۶۷
پادشه حکم ما روان بنمود
پادشه حکم ما روان بنمود
هم به نام خودش نشان بنمود
هر چه در غیب و در شهادت بود
همه ایثار بندگان بنمود
در میخانه را گشود به ما
راز پنهان به ما عیان بنمود
حکم تاج و کمر به ما بخشید
این عطا او به ما چنان بنمود
رو در آئینهٔ دلم بنمود
نام تمثال خویش جان بنمود
نقد گنج خزانهٔ اسما
جمله انعام این و آن بنمود
نعمت الله در ازل بنواخت
تا ابد میر عاشقان بنمود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.