راز سخن

غزل شمارهٔ ۶۰۳

هرکه جان در عشق جانان می‌دهد

هرکه جان در عشق جانان می‌دهد
عشق جانان کشته را جان می‌دهد
می فراوان است و ساقی بس کریم
می به سرمستان فراوان می‌دهد
شاهد ما بس لطیف و نازک است
بوسه بر روی حریفان می‌دهد
آبرو گر قطره‌ای پیشش بریم
در عوض دریای عمان می‌دهد
جود او بخشید عالم را وجود
لطف او پیوسته احسان می‌دهد
گنج را در کنج ویران می‌نهد
وآن نشان ما را به پنهان می‌دهد
سید ما دست دستان می‌برد
بعد از آن دستی به دستان می‌دهد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.