غزل شمارهٔ ۵۷۳
رند مست از بلا نه اندیشد
رند مست از بلا نه اندیشد
از فنا و بقا نه اندیشد
دردمندی که درد می نوشد
خوش بود از دوا نه اندیشد
هر که خمخانه می خورد به دمی
از می جام ما نه اندیشد
عقل را پیش عشق قدری نیست
پادشه از گدا نه اندیشد
بینوائی که در عدم گردد
بی وجود از فنا نه اندیشد
دو سرا را به نیم جو نخرد
بلکه از دو سرا نه اندیشد
نعمت الله گنج اسما یافت
از غنای شما نه اندیشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.