راز سخن

غزل شمارهٔ ۵۳۵

هر کسی نقشی بر آبی می کشند

هر کسی نقشی بر آبی می کشند
یا خیالی سوی آبی می کشند
گرچه می بندند نقشی درخیال
پیش مه رویم نقابی می کشند
می کشندم در خرابات مغان
گوئیا مست و خرابی می کشند
عاشقیم و عاشقان را بی حساب
می کشند و در حسابی می کشند
ما در میخانه را بگشوده ایم
باده نوشان خوش شرابی می کشند
سایه بان نعمت الله در نظر
بر مثال آفتابی می کشند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.