راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۶۵

در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست

در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست
جنت ار می طلبی گوشهٔ میخانهٔ ماست
خواجهٔ عاقل ما گرچه کمالی دارد
بندهٔ بندگی عاشق دیوانهٔ ماست
گنج عشقی که همه کون و مکان می جویند
گو بیایید که آن در دل ویرانهٔ ماست
آتش عشق برافروخت چنین شمع خوشی
عقل بیچارهٔ پرسوخته پروانهٔ ماست
آب حیوان به مَثل از می ما یک جامی است
حوض کوثر چه بود جرعهٔ پیمانهٔ ماست
در خرابات مغان بر در میخانه مدام
مجلس اهل دلان مجلس شاهانهٔ ماست
سخن سید رندان چو بخوانند به ذوق
بشنو ای دوست که آن تحفهٔ مستانهٔ ماست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.