غزل شمارهٔ ۹۸
آب ما می رود بجو دریاب
آب ما می رود بجو دریاب
عین ما را بجو نکو دریاب
جام بِستان و باده را می نوش
خم می می نگر سبو دریاب
وا مکن دیده را ز اهل نظر
او به او بین و او به او دریاب
سخن پشت و رو بسی گفتند
این سخن نیز پشت و رو دریاب
در سر زلف او پریشان شو
جمع می باش مو به مو دریاب
یک زمانی به چشم ما بنگر
آب این چشمه سو به سو دریاب
جام گیتی نما به دست آور
نعمت الله را نکو دریاب
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.