غزل شمارهٔ ۷۲
رندیم و دگر مستیم تا باد چنین بادا
رندیم و دگر مستیم تا باد چنین بادا
توبه همه بشکستیم تا باد چنین بادا
چون قطره ازین دریا دیروز جدا بودیم
امروز بپیوستیم تا باد چنین بادا
عقل از سر نادانی درد سر ما می داد
عشق آمد و وارستیم تا باد چنین بادا
ما دست برآوردیم در پاش سر افکندیم
مستانه از آن دستیم تا باد چنین بادا
زُنار سر زلفش افتاد به دست ما
زُنار چنان بستیم تا باد چنین بادا
آن رند خراباتی رندانه حریف ماست
او سرخوش و ما مستیم تا باد چنین بادا
ما سید رندانیم با ساقی سرمستان
در میکده بنشستیم تا باد چنین بادا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.