راز سخن

غزل شمارهٔ ۶۳

نعمت الله است دایم با خدا

نعمت الله است دایم با خدا
نعمت از الله کی باشد جدا
در دل و دیده ندیدم جز یکی
گرچه گردیدم بسی در دو سرا
میل ساحل کی کند بحری چو شد
غرقه در دریای بی پایان ما
ما نوا از بی نوائی یافتیم
گر نوا جوئی بجو از بینوا
از خدا بیگانه ای دیدیم نه
هر که باشد هست با او آشنا
سروری خواهی برآ بر دار عشق
کز سردار فنا یابی بقا
سید سرمست اگر جوئی حریف
خیز مستانه به میخانه درآ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.